تبليغاتX
نا گفته های من
پاک کردم
امروز پسربچه ای رو بغل مامانش دیدم که تند تند مامانش رو بوس میکرد نا خداگاه لبخند زدم
امروز مواد فروشی رو دیدم که طوری که خیلی عادی باشه تو خیابون مواد می داد ولی من دیدم
امروز هم نگاه های...تو خیابون کم نبود
امروز زنی رو دیدم که داشت بستنی می خورد و حال منو بد کرد(یه جورایی بعضی از حرکات بعضی از آدم ها حالم رو بد میکنه)
امروز معتادی رو دیدم که دستش رو تو گودال آبی فرو کرده بود و در حال چرت بود
امروز ازتمام کلماتی که برات نوشتم لذت بردم
امروز به خودم هشدار دادم که باید از زندگی لذت ببرم
امروز یه جاهایی احساس خوبی نداشتم به خودم به موقعیتی که توش بودم
احساس می کنم یه چیزی دور گلوم بسته شده داره اذیتم میکنه
امروز هم مثل همه روزهای دیگه هم بود هم نبود اینارو نوشتم چون همشون تو ذهنم بود و فکر میکردم که باید بنویسم
پاک کردم
تا وقتی که خودم رو سانسور میکنم و نمیزارم چیزای که تو فکرمه راحت اینجا بنویسم !می نویسم که پاک کردم که یادم نره خود سانسوری می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
چند روزیه که دارم فکر می کنم به این که چی بنویسم این جا چیزای زیادی از ذهنم گذشت ولی مثل همیشه یا تائیدشون نکردم یا حوصله نوشتن نبود .
۱ـیه وقت هایی به دوران مدرسه که فکر می کنم دلم واسه مشق نوشتن هاش تنگ میشه
۲ـ هی می خوام برم یه بوم بخرم مثل دیشب ولی نمی گیرم دلم رنگ می خواد. یه چیزی که تو نقاشی کشیدن شاید مانعم میشه همیشه این حس بوده که بعدا این نقاشی رو دوست نخواهم داشت این بعدا که میگم یعنی خیلی بعدا ها در حالی که این  چند بوم کشیده شده قبل رو بدم نی آد ازشون الان
۳ـنمی دونم این حس قایم شدن از کجا پیداش شد که تو بعضی از شرایط تو ذهنم خودم رو تو کابینت یا کمد تصور می کنم یه چیزی مثل پناه بردن به یه جا .مسخرس!
۴ـ دلم یه جای سبزو با صفا می خواد
۵ـ پاک کردم شاید یه وقت دیگه بنویسمش
۶ـ چون خیلی برام مهمه خواستم آخرین تیتر باشه :بدون شک بزرگترین ومهمترین اتفاق زندگی منی .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
امروز تمام آرشیو وبلاگم رو مرور کردم  بعضی از نوشته هامو خیلی دوست داشتم یکی دوتاشون رو هم نه اصلا چیزی که تو این دوسال و اندی تغییر نکرده استفاده محدود من از کلمات و رنگ سیاه وبلاگم بوده
یه چیز عجیب و باور نکردنی گذشت زمان بود.دوست دارم نوشته های دوسال آینده پر از کلمه جدید باشه

نوشته شده :۲۶فروردین۱۳۸۶
تا حالا فکر کردید که هر کدوم از حالت هایی که ما در روز احساسش می کنیم چه شکلی؟مثلا شادی غم استرس عصبانیت.چند روز پیش به این مسئله فکر میکردم.و به نظرم هر کدوم از این حالت ها در هر فرد می تونه به یک شکل  باشه.مثلا من احساس میکنم غم در من مثل یه تیکه از یه چیز جامد سنگین و جا گیر یا شادی مثل  هوا میمونه سبک و دلچسب .و در مورد بقیه باید بهش فکر کنم.ولی ایا تجسم کردن این حالت ها  به این شکل می تونه در کنترلشون موثر باشه یا نه؟خیلی دوست دارم بدونم دیگران چه تجسمی از حالات دارند؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط شهرزاد | 
امروز اصلا قصد آپ کردن نداشتم اتفاقی تو وب یکی از دوستان یه کامنت دیده بودم که رفتم به وبلاگ نویسندش و حالم از خودش و اون وب .........بهم خورد نویسنده که چه عرض کنم اصلا شبیه یه آدم نیست یعنی مطمئنم شدیدا مشکل  داره امروز دوباره بازم اتفاقی به وبلاگش بر خوردم در حد خودم ندیدم براش کامنت بزارم چون این جور آدما لذت هاشون هم غیر عادی اگه بهشون بگی احمق برداشت می کنن دانشمند و این طوری که از هر فحشی لذت می برن آدرس و اسمش انقدر حقیره که تو وبم نمی آرم هرکی خواست بگه براش کامنت می زارم .این آدما کم نیستن متاسفانه ..............

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 


"They Don't Care About Us"

Skin head, dead head
Everybody gone bad
Situation, aggravation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
Bang bang, shot dead
Everybody's gone mad

All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us

Beat me, hate me
You can never break me
Will me, thrill me
You can never kill me
Jew me, sue me
Everybody do me
Kick me, kike me
Don't you black or white me

All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us

Tell me what has become of my life
I have a wife and two children who love me
I am the victim of police brutality, now
I'm tired of bein' the victim of hate
You're rapin' me of my pride
Oh, for God's sake
I look to heaven to fulfill its prophecy...
Set me free

Skin head, dead head
Everybody gone bad
trepidation, speculation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
black man, black male
Throw your brother in jail

All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us

Tell me what has become of my rights
Am I invisible because you ignore me?
Your proclamation promised me free liberty, now
I'm tired of bein' the victim of shame
They're throwing me in a class with a bad name
I can't believe this is the land from which I came
You know I do really hate to say it
The government don't wanna see
But if Roosevelt was livin'
He wouldn't let this be, no, no

Skin head, dead head
Everybody gone bad
Situation, speculation
Everybody litigation
Beat me, bash me
You can never trash me
Hit me, kick me
You can never get me

All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us

Some things in life they just don't wanna see
But if Martin Luther was livin'
He wouldn't let this be

Skin head, dead head
Everybody gone bad
Situation, segregation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
Kick me, strike me
Don't you wrong or right me

All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us

All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us

All I wanna say is that
They don't really care about us
All I wanna say is that
They don't really care about us

بعد از این گوش کردن به آهنگ های دوست داشتنی مایکل چقدر سخته

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط شهرزاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
align:center;width:135px">نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1
درباره وبلاگ
وبلاگ ديگر من http://www.vakil1388.blogfa.com

پیوندهای روزانه
معماری و دنیای مجازی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پیوندها
سایت رسمی احمد شاملو
سایت صادق هدایت
فروغ فرخ زاد
حسین پناهی
unicef
انجمن حمایت از حقوق کودکان
فصل گستاخی
دستخط یک گمشده
عمید الملک
شلم شوربا
remember
پشت کوه
شهرزاد قصه گو
جادوهای رنگین کمان
چای داغ
فتوبلاگ
یکشنبه های بهشت
وبلاگ کوچک من
خاکستر خیال
عطش
البته قشنگ است!!!
خودم
کانون وکلای دادگستری ایران
مي توانيد وكيل خود باشيد
مطبخ خاله خانوم
مد روز
بردیا پسر خوشگل مامان(شراره جون)
تجربه آشپزي
سالها در حسرت داشتن خانه
عاشقانه های من
مردی با بلوز و شلوار راه راه
معماری و دنیای مجازی
منه ناگفته (یه شهرزاد دیگس)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM