![]() |
![]() |
|
|
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنن خود بر نخواست که من به زندگی نشسته ام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط شهرزاد |
|
|
گریه کردن دلیل می خواد که من دارم حال می خواد که من ندارم فعلا!
پ ن:حالش هم اومد ولی زیاد بزرگ نبود (قابل توجه موووو نگفته بودی حال خونتون انقدر کوچیکه) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط شهرزاد |
|
|
منتظر تاکسی خطی ها بودم که دیدمش پای بساط باقالی پاک کرده ها نشسته بود یه پاش تو گچ یه دختر چند ماهه بانمک تو بغلش حدودا ۱۲ ساله به نظر میومد با تمام وجودش با خواهر تو بغلش بازی می کرد و می خندوندش چقدر خوب بود که تاکسی دیر اومد تا من بیشتر ببینمش مامانش هم اونجا بود معلوم بود از خرید بر گشته اومده اونجا یه سری بزنه وضع ظاهری معمولی داشت با آرایش هنوز باباش وارد قضیه نشده بود که من تو دلم می گفتم خدایا معتاد نباشه اومد یه دستی به کیسه باقالی ها زد با یه سیگار گوشه لبش کمی خمیده و ریش دار به نظرم معتاد بود مامانه دختر بچه رو بغل کرد پسرک هم یه دسته پول از تو جیبش در آورد با باباش حرف می زد تاکسی اومد من سوار شدم و رفتم چی می شد باباش معتاد نبود .پسرک واقعا عین یه مرد بود نگاهاش به دخترک مثل این بود که من همیشه پشتتم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط شهرزاد |
|
|
من اگه ماهی می شدم از اون یک در میلیون ماهی بخت بر گشته ای می شدم که آبشش ندارن تابه دنیا میآن تو آب خفه میشن!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط شهرزاد |
|
|
کاش زندگی یه دکمه داشت هر وقت می خواستی می زدیش می رفتی جلو یا عقب
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط شهرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ align:center;width:135px">نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1 |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ ديگر من http://www.vakil1388.blogfa.com
|
| پیوندهای روزانه |
|
معماری و دنیای مجازی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|