![]() |
![]() |
|
|
یه مدت بود تو وبلاگ نویسی سریع شده بودم خیلی وقته اویکی وبلاگم رو دیگه آپ نکردم این جا هم که دست و پا شکسته میام.یه چند وقتی بود حالم و احوالم نسبتا آروم بود آلان چند روزه بد جور بهم ریختم هی به خودم می گم هی می خوام به خودم کمک کنم ولی نمی شه شاید باید بیشتر سعی کنم
بعد مدت ها یه لیوان قهوه درست کردم یه فیلم گذاشتم شرو ع کردم دیدن .فیلم که تموم شد داشتم بقیه فیلم های موجود تو خونرو میدیدم که اوووه چقدر فیلم ندیده داریم ولی کو حوصله .فقط دلم ارامش می خواد همین یه خیال آسوده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط شهرزاد |
|
|
چقدر من نبودم
اتفاقات زیادی افتاده این چند وقت که مهمترینش دیروز بود تولد عشقم (بازم تولدت مبارک) امتحانا که تموم شد چند روزی رفتم مسافرت که خیلی برام لازم بود یه خبر بد از دوستم شنیدم که پدرش برای دومین بار باید عمل شه متاسفانه تومورش بد خیم بوده خیلی ناراحت شدم خیلی (براش دعا کنید)نمی دونم چرا دست و دلم به نوشتن نمی رفت این همه مدت. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط شهرزاد |
|
|
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویا هایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من برای تو وخویش چشمانی آرزو می کنم که چراغها و نشانه ها رادر ظلماتمان ببیند گوشی که صداها و شناسه هارادر بیهوشیمان بشنود برای تو وخویش روحی که این همه را در خود گیرد وبپذیرد وزبانی که در صداقت خودما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از ان چیز ها که دربندمان کشیدهاست سخن بگوییم گاه انکه مارا به حقیقت می رساند خود از آن عاریست زیرا تنها حیقت است که رهایی می بخشد از بخت یاری ماست شاید که آنچه می خواهیم یا به دست نمی آید یا از دست می گریزد می خواهم آب شوم در گستره افق آنجا که دریا به اخر می رسد و آسمان آغاز می شود می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم حس می کنم و می دانم دست می سایم ومی ترسم باور می کنم و امیدوارم که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد می خواهم آب شوم در گستره افق آنجا که دریا به اخر می رسد و آسمان آغاز می شود ............ داشتم فکر می کردم با هیچکی نمی تونم حرف به زنم یا درد دل کنم این سنگینی داره عذابم میده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط شهرزاد |
|
|
در رویای روز های رنگی بودم نمی دونستم دچار بی رنگی می شم.مثل این می مونه که انگار یه نفر میاد همه مداد رنگی هاتو می شکونه فقط یه لطفی می کنه مداد سفید و سیاه رو برات سالم میزاره نمی دونم می تونم یا نه ولی از از همین دورنگ می خوام رنگ بسازم قرمز سبز آبی........
این روزا خیلی دلم به حال خودم می سوزه.! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط شهرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ align:center;width:135px">نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1 |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ ديگر من http://www.vakil1388.blogfa.com
|
| پیوندهای روزانه |
|
معماری و دنیای مجازی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|